عدالت‌خواهی یا سازش؟ نقدی بر روایت‌سازی رسانه‌ای علیه هزاره‌ها


 عدالت‌خواهی یا سازش؟ نقدی بر روایت‌سازی رسانه‌ای علیه هزاره‌ها

جمهوری مدارا: مصاحبه‌ای با حضور داکتر رسول طالب، احمد سعیدی با میزبانی مسعود ملک در افغانستان انترنشنل، نشان می‌دهد که چگونه رسانه‌ها با تکیه بر پیش‌فرض‌های نادرست، روایت‌های مغرضانه درباره جامعه هزاره می‌سازند. این گفتگو که با محوریت شهید مزاری و موقعیت کنونی هزاره‌ها انجام شد، نه تنها از واقعیت‌های تاریخی فاصله گرفت، بلکه با تحریف حقایق، چهره‌ای مخدوش از این جامعه ترسیم کرد. در این‌جا دکتور امان‌الله فصیحی، استاد دانشگاه و جامعه‌شناس زوایایی از این گفتگو و روایت‌سازی‌ها را به بررسی گرفته است.

دوگانه مسموم «جنگ‌طلبی» و «سازش‌طلبی»؛ تحریف میراث شهید مزاری

تلاش مذبوحانه و ناجوان‌مردانه برای ایجاد یک دوگانه کاذب و خصمانه میان "جنگ‌طلبی" شهید مزاری و "سازش‌طلبی" هزاره‌های امروز، بی‌شک یکی از زننده‌ترین و مغرضانه‌ترین محورهای این مصاحبه به شمار می‌رود. تخریب چهرۀ رهبر و پیروان در انظار جهانیان است. مسعود ملک با تقلیل دادن شخصیت جامع و چندوجهی شهید مزاری به یک کاریکاتور صرفاً جنگجو و خشونت‌طلب، نه تنها از نقش بی‌بدیل و تاریخ‌ساز او به عنوان پیشگام صلح پایدار و وحدت ملی فراگیر در افغانستان چشم‌پوشی می‌کند، بلکه گفتمان رهایی‌بخش و عدالت‌خواهانه شهیدمزاری را که همواره بر راهکارهای سیاسی و مسالمت‌آمیز برای حل بحران‌ها تاکید داشت، به شکلی فاحش تحریف می‌نماید. شهید مزاری بارها با صراحت تاکید کرده بود که هدف نهایی از هرگونه درگیری و منازعه در کابل باید رسیدن به یک صلح پایدار و عادلانه باشد. هر جنگی به این امید درگرفت که آخرین جنگ باشد، اما متاسفانه چرخه شوم خشونت همچنان ادامه یافت و هیچ جنگی فیصله کنندۀ نهایی نبود. تجربه تلخ بیش از نیم قرن جنگ و منازعات خونین در افغانستان و همچنین منازعات طولانی‌مدت در دیگر نقاط جهان نشان داده است که خشونت و جنگ، جز ویرانی، کشتار و نفرت، هیچ دستاورد دیگری به همراه نداشته است. هزاره‌ها اگر دست به سلاح نمی‌برند از روی ضعف و نتوانستن نیست، بلکه به این خاطر است که در گفتمان شهیدمزاری جنگ و خشونت نه تنها راه حل اول نیست، بلکه آخرین گزینه نیز محسوب نمی‌شود؛ مگر اینکه جنگ تحمیل شود.

در مقابل، تصویر ساخته شده از هزاره‌های امروز، به عنوان مردمی منفعل، ستم‌پذیر و سازش‌کار، تلاشی مذبوحانه و آشکار برای تخریب روحیه مقاومت، عزت نفس و اراده پولادین این جامعه رنج‌دیده، اما سربلند است. این در حالی است که مقاومت شجاعانه و حماسه‌آفرین شهید مزاری در آن برهه حساس از تاریخ و تلاش‌های مدنی، فرهنگی و سیاسی پیگیر و خستگی‌ناپذیر دیروز و امروز هزاره‌ها برای دستیابی به عدالت و احقاق حقوق پایمال‌شده‌شان، در حقیقت دو جلوه متفاوت از یک کنشگری اصیل و هدفمند در زمان و شرایط گوناگون است و هیچگونه تضاد ماهوی و بنیادین بین آن‌ها وجود ندارد. متاسفانه، درک این پیوستگی منطقی و تاریخی برای برخی افراد که اسیر تعصب و تنگ‌نظری هستند، یا غیرممکن است یا عامدانه و مغرضانه نادیده گرفته می‌شود.

حذف تاریخ؛ تلاشی برای تبرئه مقصران اصلی

یکی از خطرناک‌ترین بخش‌های این مصاحبه، تلاش هماهنگ و هدفمند مجری برنامه و احمد سعیدی برای محدود کردن مساله شهید مزاری و مردم هزاره به مقطع زمانی پس از ظهور طالبان است. هدف این رویکرد، به حاشیه راندن، کمرنگ کردن و در نهایت به فراموشی سپردن عوامل و حوادث تلخی است که پیش از آن، زمینه را برای فاجعه جانگداز شهادت شهید مزاری فراهم نمودند. بدون شک، شهادت مظلومانه ایشان یک حادثۀ تراژدیک و نابخشودنی است، اما هرگز نباید از یاد برد که این حادثه تلخ و جانکاه، محصول مستقیم سه سال جنگ تحمیلی و بی‌امان بر شهید مزاری و مردم بی‌دفاع هزاره در غرب کابل بود؛ جنگی که توسط نیروهای تمامیت‌خواه و انحصارطلب بر آنان تحمیل شد.

واقعیت تلخ این است که در آن دوران تاریک، بسیاری از گروه‌های متعصب و قدرت‌طلب، حذف فیزیکی شهید مزاری را به عنوان یک هدف استراتژیک در دستور کار خود قرار داده بودند؛ امری که حتی با استقبال احمدشاه مسعود از طالبان در میدان شهر و تقدیم نمادین تفنگچه طلایی‌اش به آنان نیز به نوعی تایید و تقویت شد. ریشه اصلی این دشمنی‌های کور و کینه‌توزانه در خواست برحق و عادلانه شهید مزاری برای برقراری عدالت اجتماعی، تامین حقوق شهروندی برابر و تشکیل یک حکومت ملی فراگیر و مردم‌سالار برای تمامی اقوام و اقشار افغانستان نهفته بود؛ خواسته‌ای که به شدت با منافع تنگ‌نظرانه، انحصارطلبانه و قدرت‌طلبانه برخی افراد و گروه‌ها که آن را در لفافه فریبنده قومیت و احزاب پوشانده بودند، در تضاد و تقابل قرار داشت.

تقلیل مطالبات به نزاع قومی و مذهبی؛ بازی خطرناک رسانه‌ای

تلاش گمراه‌کننده و هماهنگ احمد سعیدی و میزبان برنامه برای فهم و صورت‌بندی مساله هزاره‌ها و تعامل آنان با امارت فعلی در قالب تنگ و محدود «قومیت و مذهب»، به وضوح نشان از درک سطحی، ناقص و جانبدارانه هردو از عمق و اصالت مطالبات این جامعه دارد. طرح مکرر و تحریک‌آمیز این سوال که چرا هزاره‌ها به دلیل نادیده گرفته شدن مذهب و قومیت‌شان دست به جنگ و خشونت نمی‌زنند؟ سه هدف پنهانی بسیار خطرناک دارد: هدف نخست این سوال، بی‌توجهی آشکار به ماهیت مترقی و فراگیر گفتمان عدالت‌خواهی و تلاشی مذموم برای انحراف افکار عمومی و تقلیل دادن خواسته‌های بنیادین این مردم به نزاع‌های فرقه‌ای و قومی است. در حالیکه گفتمان عدالت‌خواهی، به عنوان یک اصل جهانشمول و انسانی، فراتر از مرزهای تنگ و تعصب‌آمیز قومیت و مذهب، به دنبال ساختن یک افغانستان باثبات، مستقل، آباد و توسعه‌یافته است که در آن، تمامی اقوام و اقشار جامعه، بدون هیچگونه تبعیض، تعصب و نابرابری، از حقوق مساوی و فرصت‌های برابر برخوردار باشند.

هدف دیگر این سوال نادیده گرفتن جایگاه شهید مزاری است. تفاوت اساسی و بنیادین شهید مزاری با دیگر رهبران سنتی و قوم‌گرا نیز در همین دیدگاه ملی، فراگیر و عدالت‌محور او بود که منطق پوسیده و تبعیض‌آمیز قومی و مذهبی را به چالش کشید و در هم شکست. هدف سوم توجیه بی‌عملی حکومت‌ها است. این پرسش، بار مسئولیت را از دامن حکومت‌هایی که به تبعیض سیستماتیک دامن زدند، برمی‌دارد و آن را به گردن جامعه هزاره می‌اندازد.

زبان تحقیر در لباس دغدغه‌مندی

با کمال تاسف و ناامیدی، مجری برنامه در حالی که تلاش می‌کند با اتخاذ لحنی به ظاهر دلسوزانه و نگران، احساسات مخاطب را برانگیزد، به شکلی کاملاً آشکار و زننده به تحقیر، توهین و تمسخر مردم شریف هزاره می‌پردازد. او مسائلی را به عنوان مشکلات منحصر به فرد و خاص این قوم باعزت مطرح می‌کند که در واقع، چالش‌های مشترک و فراگیر تمام مردم رنج‌دیده افغانستان است و اختصاص دادن آن‌ها به یک گروه خاص، تلاشی برای ایجاد تفرقه و دامن زدن به اختلافات قومی است. همچنین، احمد سعیدی، بدون ارائه هیچگونه سند، مدرک و شواهد معتبر، زمین‌ها و شهرک‌های مردم هزاره محصول اختلاس و فساد قلمداد می‌کند. گذشته از اینکه این اقدام غیراخلاقی و غیرمسئولانه، مصداق بارز "تیغ دادن به دست زنگی مست" و تشویش اذهان عمومی است، باید با قاطعیت پرسید که آیا دیگر افراد و گروه‌ها در طول این سال‌ها از این اتهامات مبرا بوده‌اند؟ پروژه‌های بزرگ شهرسازی و غصب زمین‌های دولتی در مناطق مختلف کشور توسط چه کسانی و با چه نیاتی اجرا شده است؟

جالب اینکه ملاک و معیار این اتهامات ناروا و بی‌اساس خیانت، نیز عدم مشارکت هزاره‌ها در جنگ خیالی اقوام مورد نظر خودشان، با طالبان عنوان می‌شود. اما واقعیت تلخ و انکارناپذیر این است که نه تنها در شرایط کنونی، بلکه در طول بیست سال حاکمیت نظام جمهوری اسلامی نیز، مدعیان اصلی و پر سروصدای جنگ با طالبان، هیچگاه اقدام موثر و جدی در این زمینه انجام ندادند و حتی در بسیاری موارد، خود به نوعی با این گروه همکاری و مماشات نشان دادند. تاریخ گواه صادقی است که بالاترین و کلیدی‌ترین مناصب مرتبط با جنگ، امنیت و دفاع در آن دوران در اختیار چه کسانی بوده است. مردم فهیم و آگاه هزاره با درایت و بلوغ سیاسی مثال‌زدنی به این نتیجه رسیده‌اند که در هر شرایطی چگونه تصمیم بگیرند و از افتادن در دام بازی‌های پیچیده و فریبنده استخباراتی و سیاسی که هیچ سود و منفعتی برای سرنوشت جمعی‌شان ندارد، خودداری کنند و منافع کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت خود را بر هر چیز دیگری ترجیح دهند.

پشت پرده بی‌اعتمادی هزاره‌ها؛ خیانت‌های تاریخی و نیاز به بازسازی اعتماد

ادعای مکرر مجری برنامه مبنی بر اینکه چرا هزاره‌ها از تصمیمات رهبران مدعی جنگ پیروی نمی‌کنند، در حقیقت نادیده گرفتن تجربیات تلخ و ناگوار هزاره‌ها در طول تاریخ است. ، نادیده گرفتن سابقۀ تلخ خیانت، بی‌مهری، و نقض مکرر حقوق این جامعه است. هزاره‌ها در طول تاریخ بارها به رهبران تاجیک و گروه‌های همسو اعتماد کرده‌اند، اما این اعتماد همواره با عهدشکنی، استفاده ابزاری در رقابت‌های سیاسی، و نادیده گرفتن خواسته‌هایشان پاسخ داده شده است. تکرار این تجربه‌ها سبب شده شعارهای وحدت از سوی این رهبران برای هزاره‌ها بی‌اعتبار جلوه کند. امروز، عدم همراهی آنان نه ناشی از بی‌توجهی به مصالح کشور و خودشان، بلکه نتیجۀ طبیعی این تاریخِ شکست‌خورده از وعده‌هاست. بنابراین، به جای سرزنش هزاره‌ها، باید پرسید چرا رهبران با عملکرد غیرصادقانه، نقض حقوق، و اولویت دادن به منافع قدرت، اعتماد این جامعه را تخریب کرده‌اند؟ حل این بحران مستلزم بازنگری رهبران در رویکردهای گذشته، جبران بی‌عدالتی‌ها، و اقدامات عملی برای اثبات صداقت است. تا زمانی که گام‌های ملموسی در این مسیر برداشته نشود، دعوت به همبستگی و همراهی بی‌پاسخ خواهد ماند.

تیغ دوگانه اتهامات؛ استانداردهای متفاوت برای هزاره‌ها

رویکرد جانبدارانه و غیرمنصفانه مجری برنامه و احمد سعیدی در نسبت دادن رفتارهای معدود و شخصی چند فرد به کل جامعه بزرگ و شریف هزاره، مصداق بارز تعمیم‌های ظالمانه، غیرمنطقی و قضاوت‌های یک‌طرفه و مغرضانه است. اگر چنین تعمیم‌دهی نادرست و غیرقابل قبولی مجاز و روا باشد، آنگاه با همین منطق معیوب می‌توان گفت که عملکرد و رفتار کارگزاران و مقامات منصوب‌شده از سایر اقوام در حکومت فعلی نیز نماینده دیدگاه‌ها، عملکرد و خواسته‌های تمام افراد آن اقوام است؛ نتیجه‌ای که قطعاً هیچ فرد عاقل و منصفی آن را نمی‌پذیرد. بنابراین، شایسته و ضروری است که این افراد پیش از متهم کردن دیگران و تعیین تکلیف برای آنان، به مسائل و مشکلات مربوط به خود پرداخته و عملکرد افراد منتسب به قوم خود را به دقت مورد ارزیابی قرار دهند. این نوع نگاه سطحی، تقلیل‌گرایانه و مبتنی بر پیش‌فرض‌های نادرست و تعصب‌آمیز، نه تنها به درک صحیح و واقع‌بینانه مسائل پیچیده افغانستان کمکی نمی‌کند، بلکه به شدت باعث تشدید اختلافات قومی، ایجاد شکاف و بی‌اعتمادی در جامعه چندفرهنگی این کشور شده و مانع بزرگی در مسیر عدالت‌خواهی، تغییر وضعیت و همزیستی مسالمت‌آمیز بین تمام اقوام و شهروندان افغانستان ایجاد می‌کند. مردم سرافراز هزاره با هوشیاری، بصیرت و درایت مثال‌زدنی، اینگونه رویکردهای مغرضانه و تفرقه‌افکنانه را به خوبی تشخیص داده و همچنان با عزمی راسخ و ایمانی استوار بر اصول خدشه‌ناپذیر عدالت، برابری، برادری و همزیستی مسالمت‌آمیز برای همه اقوام و شهروندان افغانستان پایبند خواهند بود و برای تحقق این آرمان‌های والا، از هیچ تلاش و فداکاری دریغ نخواهند کرد.

عدالت‌خواهی؛ خط قرمز هزاره‌ها

جامعه هزاره، در تمام شرایط، همواره عدالت و برابری را فریاد زده است. تحریف این آرمان به «جنگ‌طلبی» یا «سازش‌پذیری»، تلاشی برای توجیه ظلم تاریخی علیه این مردم است. تاریخ افغانستان ثابت کرده که جنگ و خشونت، راه حل نیست؛ اما عدالت‌خواهی نیز غیرقابل مذاکره است.

مطالب مرتبط