روایتی از دو سال و اندی از جهنم طالبان


 روایتی از دو سال و اندی از جهنم طالبان

جمهوری مدارا: چهل‌وهشت روز در ریاست استخبارات طالبان در ولایت دایکندی، سه ماه در ریاست چهل استخبارات در کابل؛ در این مدت چندین بار به صورتم ادرار کردند، بیش از صد بار به من شوک برقی دادند، با شُلنگ آب‌آلوده به معده‌ام تخلیه می‌کردند. چندین‌بار برای بیست‌وچهار ساعت از پا آویزانم می‌کردند و بارها از دستانم آویزان شدم تا جایی که حس می‌کردم دست‌هایم از بدنم جدا شده‌اند. از درد، مانند مار زخمی به خود می‌پیچیدم. ناخن‌هایم را با انبر کشیدند، چندین دندانم بر اثر مشت و لگد شکستند. شب‌ها پس از نماز مغرب، به‌طور مداوم برای یک ساعت با چوب و کابل برق شلاقم می‌زدند. از شدت شکنجه بیهوش می‌شدم، آب سرد بر صورتم می‌ریختند، وقتی به هوش می‌آمدم، شکنجه‌گران باز هم بر صورتم ادرار می‌کردند و دوباره شکنجه را ادامه می‌دادند، تا زمانی که خودشان خسته می‌شدند و دست می‌کشیدند. گاهی آب داغ روی سرم می‌ریختند.

این روایت تلخ و وحشتناک یک افسر پیشین ارتش افغانستان است که پس از دو سال زندان، چند ماه پیش آزاد شد و اکنون در گفت‌وگویی با رسانه‌ای جمهوری مدارا؛ از جهنم گروه طالبان روایت می‌کند. او از ترس بازداشت و شکنجه دوباره، نخواست نامی از او در این‌جا ذکر شود. وی می‌گوید که طالبان از او تعهد کتبی و تصویری گرفته‌اند که اگر درباره زندان و شکنجه‌هایش با رسانه‌ای صحبت کند، او را زنده نخواهند گذاشت و خانواده‌اش را نیز به زندان خواهند انداخت و شکنجه خواهند کرد. جمهوری مدارا برای محافظت از هویت وی، در این گزارش از نام مستعار "عصمت" استفاده کرده است.

عصمت، اهل یکی از ولسوالی‌های ولایت دایکندی، پس از نوزده ماه شکنجه دیگر توان راه رفتن ندارد. او اکنون به بیماری دیابت و فشار خون مبتلا شده است، قدرت شنوایی و حافظه‌اش به‌شدت کاهش یافته، دچار حساسیت شدید پوستی شده و توان هضم غذا را از دست داده است. شب‌ها کابوس‌های وحشتناک می‌بیند و به مشکلات روانی دچار شده است. یکی از اعضای خانواده‌ عصمت به جمهوری مدارا می‌گوید که عصمت بر اثر شکنجه‌های شدید، تعادل اعصابش را از دست داده و بسیار زود رنج و پرخاشگر شده است؛ در حالی که پیش از این فردی مهربان، خوش‌برخورد و شوخ‌طبع بود. وی می‌گوید عصمت امروز با عصمت دو سال پیش زمین تا آسمان تفاوت دارد. اکنون با کوچک‌ترین برخوردی عصبانی می‌شود و پرخاش می‌کند، سپس مانند کودکان زارزار گریه می‌کند. به دلیل شکنجه‌های وحشیانه، از جمله شوک‌های برقی و ضربات شدید بر ستون فقراتش، کنترل ادرارش را نیز از دست داده است.

در نظام پیشین افغانستان، عصمت در ولایت‌های هلمند، قندهار و کابل در ارتش وظیفه اجرا می‌کرد. پس از تسلط طالبان، مدتی مخفیانه زندگی کرد. دوستان و نزدیکانش بارها از او خواستند که افغانستان را ترک کند، اما او حاضر به ترک وطن و ولایت دایکندی نشد. به زندگی عادی بازگشت، در کشاورزی مشغول شد و گاهی موتور تعمیر می‌کرد. اما طالبان او را از بازار نیلی، مرکز ولایت دایکندی، زمانی که برای خرید مایحتاج زندگی رفته بود، بازداشت کردند.

عصمت درحالی که گلویش را بغض می‌فشارد، می‌گوید: "بیست روز پی‌درپی مرا شکنجه کردند. هرچقدر التماس کردم و پرسیدم گناهم چیست، پاسخی ندادند. فقط شکنجه می‌کردند." پس از بیست روز، طالبان اتهامی علیه او ساختند: "مخفی کردن سلاح و مهمات دولت، همکاری با جبهه مقاومت، و فراری دادن مخالفان طالبان." عصمت می‌گوید: "من پنجاه‌ودو روز پیش از سقوط دولت پیشین، به دلیل مشکلات خانوادگی و بیماری مادرم، از ارتش رخصتی دوماهه گرفته بودم. تمام تجهیزات نظامی را هنگام رفتن تحویل داده و رسید آن را نیز داشتم، اما برای طالبان هیچ‌یک از این‌ها اهمیتی نمی‌داد. از نظر طالبان، هزاره‌ها رافضی و کافر هستند. شکنجه و زجر کشیدن من برای آنان لذت‌بخش بود."

عصمت می‌گوید که در دایکندی جبهه مقاومتی وجود ندارد. این اتهامات، ابزار طالبان برای بازداشت، قتل، شکنجه و سر به نیست کردن مخالفان‌شان، به‌ویژه هزاره‌ها و تاجیک‌ها، است. وی می‌افزاید «بعد از چهل‌وهشت روز شکنجه، مرا همراه با چهار زندانی دیگر به کابل انتقال دادند. شب انتقال، قبل از سوار کردن، کیسه‌ای روی سر ما کشیدند و بند آن را محکم دور گردن ما بستند. از شدت خفگی به خرخر افتاده بودیم. محافظان با مشت بر سر و صورت‌مان می‌زدند، دشنام‌های رکیک مذهبی و ناموسی می‌دادند. در چهل‌وهشت ساعت مسیر انتقال، نه آب دادند و نه غذا.»

او می‌گوید که پنج ماه تمام در زندان‌های طالبان در دایکندی و ریاست چهل استخبارات در کابل، تحت شدیدترین شکنجه‌ها قرار داشت. "زیرزمین ریاست استخبارات طالبان در دایکندی و شکنجه‌گاه ریاست چهل در کابل، فراتر از تصور انسان است. هیچ انسانی نباید این‌گونه رفتار کند." او می‌گوید که اکثر زندانیان دایکندی، هزاره بودند. در ریاست چهل کابل، علاوه بر هزاره‌ها، تاجیک‌ها، زنان، کودکان و سالمندان نیز در بند بودند. طالبان آنان را به جرم مخالفت با امارت اسلامی، جاسوسی، تبلیغ علیه طالبان، یا همکاری با جبهه مقاومت، بازداشت و شکنجه می‌کنند.

عصمت شاهد جان دادن بسیاری از زندانیان در زیر شکنجه نیز بوده. او می‌گوید "یک جوان ۱۷-۱۸ ساله را یک شبانه‌روز از پاهایش آویزان کرده بودند. وقتی پایین آوردند، دیگر هیچ واکنشی نشان نمی‌داد. طالبان جنازه‌اش را شکنجه می‌کردند. یکی از شکنجه‌گران به پشتو گفت: ‘مل شوی دی’ (مُرده است). بعد جنازه‌اش را بیرون بردند و هرگز بازنگرداندند."

عصمت همچنین روایت می‌کند که طالبان با کشیدن ناخن، گذاشتن سیخ داغ روی ستون فقرات، و فرو کردن سوزن در آلت تناسلی زندانیان، از آن‌ها اعتراف اجباری می‌گیرند. زندان‌های طالبان، سیاه‌چاله‌هایی دور از چشم نهادهای حقوق بشری‌اند که در آن، طالبان به بهانه‌هایی چون "همکاری با دشمن"، فعالان، خبرنگاران، نظامیان و مدافعان حقوق بشر را زندانی و شکنجه می‌کنند.

او می‌گوید طالبان زندانیان را در فرش‌های مخصوص می‌پیچند و با کابل و آهن می‌زنند تا آثار شکنجه از بیرون مشخص نباشد، اما استخوان‌هایشان درهم می‌شکند.

این شهادت وحشتناک تنها گوشه‌ای از جنایات طالبان است که در بازداشتگاه‌هایشان صورت می‌گیرد، جایی که انسانیت از آن رخت بربسته است.

مطالب مرتبط